مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
286
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
نفس خويش كوشيدهاى . پس از آن با دزدان گفت : مرا با شما كارى نيست . از پى كار خويش شويد . و آن پسر را گرفته ، بيازرد . اى ملك ، وزيران تو نيز بدينسان هستند . همىخواهند كه تو از بهر اصلاح ايشان خود را هلاك كنى . ملك گفت : راست گفتى . من هرگز بسوى ايشان بيرون نروم و لذتهاى خود ترك نكنم . پس از آن تا بامداد با زن خويش بعيش و نوش بنشست . چون بامداد شد ، وزير برخاسته ، با بزرگان دولت ، فرحناك و شادمان بسوى قصر ملك آمدند . ملك ، در قصر از بهر ايشان نگشود و بيرون نيامد . چون ايشان نوميد شدند ، با وزير شماس گفتند : اى وزير سعادتمند و اى حكيم دانشمند ، آيا حالت اين كودك خوردسال كمخرد ديدى كه بوعدهء خود وفا نكرد ؟ و اين گناه ، سرآمد گناهان اوست . و لكن ما را تمنا اينست كه بنزد او شويم و سبب بيرون نيامدن او بدانيم . آنگاه شماس بقصر اندر شد و نزد ملك رفته ، او را سلام داد و گفت : اى ملك ، چرا بسبب لذت حقير ، ترك كارهاى بزرگ كردى ؟ و مانند كسى شدى كه او را شترى بود كه شير آن شتر ، آن مرد را از زمام او مشغول كرده بود . روزى آن مرد بشير شتر پرداخت و بزمام او اعتنا نكرد . چون شتر دانست كه زمام او نگرفتهاند ، راه صحرا پيش گرفت . آن مرد ، شير گذاشته ، از پى شتر هميدويد تا اينكه شير و شتر هردو از او تلف شدند . اى ملك ، تو بر آنچه صلاح رعيت و تو در آنست ، نظر كن . كه مردمان را نشايد كه از بهر طعام بدر مطبخ نشينند و از بهر شهوتى كه از بهر زنان دارند ، با ايشان بسر برند . مرد خردمند را سزاوار اينست كه از اين بيست و چهار ساعت در هرشبانهروز دو ساعت با زنان باشد و تتمه را در مصالح خود و رعيت صرف كند و بيش از دو ساعت با زنان خلوت ننمايد . كه معاشرت زنان بعقل و بدن آدمى زيان دارد كه ايشان بسوى خير راه ننمايند . بايد مرد سخن ايشان نپذيرد و من شنيدهام كه گروهى بسيار از بهر زنان هلاك شدهاند .